Archive

Archive for the ‘مار’ Category

ژن من یک مار دارد!

ژانویه 2, 2011 بیان دیدگاه

حالم اصلا خوب نیست.حسته ام.امتحان دیشبم را هم فاتحه خوانده ام بعد از چند شب جان کندن!.دیشب موقع خواندن تازه فهمیده ام در روحم یک مار لانه کرده بوده! تازه فهمیدم صدای فیس فیسی که میشنیدم صدای مار خودم بوده! .قبلا فکر میکردم این صدا مربوط میشود به تراوشات ادبی و یا گاها فلسفی و یا حتی آزادی خواهی اما دیشب فهمیدم که چمباتمه زده در روبه رویم و نگاهم میکند!!.ندیده بودمش…هیچ وقت ندیده بودمش! اصلا نفهمیدم چطور این قدر بزرگ شده؟کی او را تغذیه کرده بودم؟ فقط از جنس خودم بود یعنی اگر راه میرفتم رعشه عضلاتش را در عضلاتم حس میکردم.اگر نگاه میکردم به ظرافت رندی چشمهایش رادر نگاهم حس میکردم با این که من رند نیستم! ژن من مار دارد! الان هم نیست و رفته یک گوشه روحم و یا فکرم و یا حتی خنده ام مخفی شده! اگر دیدید روزی من دارم گریه میکنم بدانید که دوباره نیشم زده … دوباره نیشم زده!

دسته‌ها:مار