Archive

Archive for the ‘حافظه ای بی تاریخ’ Category

محو

دسامبر 11, 2010 بیان دیدگاه

به پژمان میگویم خداحافظ .میخواهم در خانه را ببندم که زن همسایه را میبینم. .خودم را می اندازم داخل کوچه و با دست میزنم به پشت شیشه پراید پژمان که آماده حرکت است و میپرسم:کارت دانشجویی ات را شارژ کرده ای؟ شوهر زن همسایه 206 اش را میبرد به داخل پارکینگ آپارتمان.زن همسایه هم میرود به داخل پارکینگ .پژمان جوابم را دارد میدهد.طولانی تر از آن چیزی که انتظارش را داشتم. .سعی میکنم بگویم اطلاعاتم درباره شارژ کارت دانشجویی کمی نقص داشت اما الآن دیگر کامل شده است.پژمان میفهمد که خرفهم شده ام خداحافظی میکند و میرود در حالی که تازه میفهمم هیچ گاه در زندگیم کارت دانشجویی ام را شارژ نکرده ام که تمدید کرده ام!!!…صدای موتور 206 شوهر زن همسایه خاموش میشود..به تمسخری شاید….در خانه باز مانده است.از کوچه محو میشوم