خانه > مادر شاید...تنها قطعا > مصلوب به ارقام…محکوم به تاریخ

مصلوب به ارقام…محکوم به تاریخ

14 بهمن که میشه خوب یادم می یاد که تو بودی و من و مهتاب….مهتاب خودشو از سوئد رسونده بود تا که تیمارت کنه! فکرش رو هم نمیکردم این دختر این قدر حساس باشه به آینده و اتفاقاتش.تو اون چند روز آخر فکر میکردم من دارم فرزندی ات را میکنم عین تمام اون سالهایی که پسری ات رو کرده بودم و مهتاب هم لابد دختری اش را میکنه عین تمام اون سالهایی که دختری ات را کرده بود….چه میدانستم 5 صبح 15 بهمن که بشه می افتی کف راهروی هال و میگی هوا میخوام؟…چه میدونستم این قدر با مرگ فاصله ات کمه که هوا را هم نمیبینی….! من رو …مهتاب رو ….7 صبح 15 بهمن با آمبولانس که رفتی مهتاب هم باهت رفت …بابا هم ….12 ظهر به مهتاب که اومده بود خونه چیزی نگفتم.چیزی نبود که بگم.خودش بعدتر اما آروم اومد و گفت: همون صبح تموم کرد…7 صبح 15 بهمن 7 سال قبل تو تموم کردی….مردی…آدم بعضی وقتها حک میشه به تاریخ…بدتر از یک مصلوب حتی
پی نوشت:الان 5 صبحه 15 بهمن شده و من هنوز بیدارم….

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: