بایگانی

Archive for فوریه 2011

این ترسها….این آدمها

فوریه 6, 2011 ۱ دیدگاه

از خواب بلند شده ام…دارم فکر میکنم که نام پدر پدربرزگم چیست.؟این سوال میتواند به کابوس شبانه ات تبدیل شود اگر بفهمی که نامش را نمیدانی….اگر بفهمی که هیچ وقت نامش را نخواهی دانست….و این که شاید روزی پدر پدربزرگ پسری خواهی شد
….

مصلوب به ارقام…محکوم به تاریخ

فوریه 3, 2011 بیان دیدگاه

14 بهمن که میشه خوب یادم می یاد که تو بودی و من و مهتاب….مهتاب خودشو از سوئد رسونده بود تا که تیمارت کنه! فکرش رو هم نمیکردم این دختر این قدر حساس باشه به آینده و اتفاقاتش.تو اون چند روز آخر فکر میکردم من دارم فرزندی ات را میکنم عین تمام اون سالهایی که پسری ات رو کرده بودم و مهتاب هم لابد دختری اش را میکنه عین تمام اون سالهایی که دختری ات را کرده بود….چه میدانستم 5 صبح 15 بهمن که بشه می افتی کف راهروی هال و میگی هوا میخوام؟…چه میدونستم این قدر با مرگ فاصله ات کمه که هوا را هم نمیبینی….! من رو …مهتاب رو ….7 صبح 15 بهمن با آمبولانس که رفتی مهتاب هم باهت رفت …بابا هم ….12 ظهر به مهتاب که اومده بود خونه چیزی نگفتم.چیزی نبود که بگم.خودش بعدتر اما آروم اومد و گفت: همون صبح تموم کرد…7 صبح 15 بهمن 7 سال قبل تو تموم کردی….مردی…آدم بعضی وقتها حک میشه به تاریخ…بدتر از یک مصلوب حتی
پی نوشت:الان 5 صبحه 15 بهمن شده و من هنوز بیدارم….

شاید که خوابی…رازی….قابی حتی…

فوریه 3, 2011 ۱ دیدگاه