Archive

Archive for دسامبر 2010

درد و دل به سبک ایرانی ای که ما باشیم!

دسامبر 29, 2010 بیان دیدگاه

تو یکی از پستهای وبلاگ سایه خواندم که نوشته بود چه اشکالی داره آدم برای کسی دردودل کنه؟ بعد در قسمت کامنتها هم بیشتری ها مایه گذاشته بودند از ایرانی بودنمان که ایرانی سنگ صبور نمیشود که البته خود من هم موافقم اما میخوام بگم همین ایرونی رو میشه یه جای خوب گیرش آورد و سفره دلت را بازکنی برایش و بعد مطمئن باشی که هم تو برای او تمام میشوی و هم او برای تو.بهترین جا هم سفر است.وقتی که در صندلی روبه رویت در قطار اتوبوس و یا هواپیما آدمی را میبینی که بدش نمی آید برای شنیدن .چشمهایش این نخ را به آدم میدهد و بعد تو برایش حرف میزنی و بعد با خودت هم میگویی اگر چه دنیا کوچک است اما نه این قدر که دوباره این یارو را ببینم و بعد بازهم برایش حرف میزنی حرف میزنی و بازهم حرف میزنی و درست اونجا که طرف میخواد شمارتون رو از شما بگیره میگویید:اینجا آخرشه رفیق به مقصد رسیدیم و خداحافظی میکنید به این امید که دنیا آن قدرها کوچک نباشد!

دسته‌ها:ایرانی

چند سال است که اعدام شده اید به غانون(قانون)؟

دسامبر 28, 2010 بیان دیدگاه

23 سالم دارد تمام میشود و میروم به 24 سالگی.یعنی 6 سال را بعد از 18 سالگی گذراندم.یعنی شش سال پتانسیل داشته ام به مرگ و شش سال است که قوزک های پایم در تهدید رعشه ای بودند که میتوانسته مرا وادار کند به بالا رفتن از صندلی اعدام.18 سالگی البته سن قانونی است برای مردن اما اگر غانون وجود داشته باشد در سرزمینی آن گاه 18 به راحتی میتواند بشود 16 یا حتی 15 و یا حتی ….!شما چند سال است که بالقوه اید برای اعدام و بالفعل اید برای ترسیدن!؟؟ هر شمع تولدتان را که فوت میکنید هویت میشوید به زندگی یا کابوس میشوید به ادامه اش؟

پی نوشت:صندلی ها برای نشستن بودند برای عصری بارانی وقتی که عطر چای دارچین شما را زنده میکرد به تعبیری ….

دسته‌ها:اعدام

ضرورتی به نام مهاجرت

دسامبر 27, 2010 2 دیدگاه

دیگه یواش یواش دارم به این نتیجه میرسم مهاجرت یک ضرورته نه انتخاب.اصلا هم مهم نیست وطن را ارزشی نگاه کنی یا حتی ضد ارزش !بحث خیلی ساده تر از این حرفاست.زندگی در مملکتی که هزینه های زندگیش جهانی و حتی بیشتر از جهانی است جایی برای احساسات نمیگذارد! هزینه انگلیسی یاد گرفتن و آیلتس گرفتن نباید بیش از 1 تومن بشه به علاوه 100 تومنی که مجبوری با خودت داشته باشی تا از آب و گل در بیای و تو محیط جدید بتونی حرکت کنی.ولی هزینه تحمیق یک ملت و تحقیر پشت بندش خیلی بیشتره.به خصوص این که تحقیر برای مردم خاکی که در آن زندگی میکنی به یک عادت تبدیل شده باشه.شاید خیلی از ما این پول را نداشته باشیم ولی اگر داریم و در برزخ قشر متوسط بودن مانده ایم باید بگویم قشر متوسط در ایران از بین خواهد رفت .و با حداقل قدرت سابقش را از دست خواهد داد و این دقیقا همون چیزی است که حکومت نازنین میخواهد!!!

چاه جمکران !!

دسامبر 26, 2010 بیان دیدگاه

32 سال قبل یک نسلی یک سنگی انداخت تو یک چاه ده تا نسل بعدش نتونستند درش بیارن!…حالا برای در آوردنش هی این جمعه اون جمعه میکنند!

دسته‌ها:دین

dido and grafton street

دسامبر 23, 2010 3 دیدگاه

از این به بعد میخواهم پستهایی بگذارم از موسیقی .لذت بعضی از موسیقی ها را نباید تنها درک کرد.چراغ اول را با کاری از dido روشن میکنم.دختر انگلیسی محبوب من .کاری دارد به نام grafton street .لینکش را پایین میگذارم.حجمش کمی بالاست ولی ارزش داونلود دارد.راستی اگر طرفدار کارهای متال و خشن هستید این کار به درد شما نمیخورد.بعدا آلترناتیو راک های اساسی میگذارم.آن قدر که اساسی عاشق شوید به سبکی که فقط پینک فلویدش را شنیده اید یا فوقش کویین اش را!…هر چه باشد همه مان مال یک دوره ایم که نه اینترنتی بوده و نه ماهواره ای هرچند که اختناق زیاد بوده!…عین الان….! به هرحال دنیا بزرگ تر بوده از آن چیزی که ما میپنداشته ایمش….! http://www.mediafire.com/?ygmcjm1fecx
پی نوشت:هر کاری کردم نتوانستم به آدرس لینک بدهم کسی راهش را میداند؟ به هر حال آدرس را کپی کنید در یک صفحه جدید…شرمنده!

دسته‌ها:لذت

کرامت زن

دسامبر 23, 2010 بیان دیدگاه

وقتی به زن انسانی نگاه میکنم عرقم بوی عرق دایی ام میشود ….وقتی که به زن به چشم لذت نگاه میکنم عرقم بوی عرق پدربزرگم را میگیرد.
پی نوشت:عرق دایی ام از عرق پدربزرگ ام بد بوتر است هرچند که هردو زن بازهای شکست خورده ای بودند!

در ستایش تلویزیونی که روزگاری مهران مدیری میداد و حالا ستایش!!

دسامبر 17, 2010 بیان دیدگاه

برگ برنده هایشان دارد تمام میشود وقتی که زخم دهه شصت به ناچار در اواخر دهه هشتاد سرباز میکند!…..همین امشب مثلا…!حالا دیگر بازهم باید واقعیات نسلها را غربال کنند به ممیزی هرچند که دانه درشت هایش بماند!..خاطرات مشحون به درد سرزمینی را هر قدر هم که تراش بدهی به دست کارگردانی بازهم پیکره اصلی اش می ماند در ذهن کسانی که آن روزگار را زندگی کرده اند….آس مان آزادیمان است و البته حافظه نسلی که آزادی را به 8 سال حنگ داد و باخت….فراموش نکنیم!