خانه > Uncategorized, ادبیات > فرهاد جعفری ولی عصر غروب ادبی ما!

فرهاد جعفری ولی عصر غروب ادبی ما!

زنگ میزند که حتما بیا…میگویم امشب را کار دارم باید وسایلم را بچینم خیر سرم فردا باید برگردم تهران.دلم برای ولی عصر خودمان تنگ شده !…میگوید حالا دیگر مشهد این قدر برایت غریب شده؟…ناسلامتی پدربزرگت مشهدی است ها…! میگویم آره یره تو راست میگی! ساعت 6 اول خیابان مدرس ایستاده ام نزدیک به فرهنگسرای بهشت…فرهاد جعفری هم آنجاست …نشسته است با پایی که بر پا انداخته ….تسبیحی در دست و شلواری جین به پا…با پلیوری قرمز و پقه پیراهن راه راه سیاهش که از پشت بلوزش ترکیب رنگ قشنگی را میسازد…سوالها از او شروع میشود….تقریبا در برابر هر سوالی شانه ای بالا می اندازد انگار که رایش ممتنع است به هر چیزی….یکی میپرسد نظرتان به هایکو چیست؟میگوید شعر هایکو نخوانده ام…یکی میپرسد نظرتان راجع به رسالت نویسنده چیست:میگوید سخت میگیرید ها…!یکی میپرسد مارسل پروست و مرضیه ستوده داستان نویس های شاعر هستند؟ جواب میدهد:نمیدانم….یکی میپرسد بیژن نجدی چطور؟ میگوید نمیدانم…..تا این که خود آقای جعفری در آخر میگوید :من 20 سال است که تقریبا هیچ کتابی نخوانده ام…..!!!در این مدت اگر پولی در جیبم بوده برای خانه 2 کیلو پنیر خریده ام تا کتاب برای کتابخانه ام….!با خودم میگویم:ولی عصر را فردا میبینم و همین کافی است برای خوشحال شدن……!!! ولی هر شهری انگار ولی عصر خودش را دارد!!!

Advertisements
دسته‌ها:Uncategorized, ادبیات
  1. دسامبر 11, 2010 در 9:53 ب.ظ.

    انگار که رایش ممتنع است به هر چیزی….

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: