بایگانی

Archive for نوامبر 2010

نوامبر 17, 2010 ۱ دیدگاه
Advertisements
دسته‌ها:Uncategorized

در کجا پس؟

نوامبر 14, 2010 بیان دیدگاه

در خیابان زن تعریف نمیشود…
در دهان فراخ راننده تاکسی تعریف نمیشود..
.در پوشیه ثبت نمیشود….
در رژ قرمز بوسه نمیشود…
در مسیر پر عطرخیابانی
که ساق پایی
شروعی است بر نگاهی
لمس نمیشود…
در کجا پس….؟
در کجا پس ….
باران میشود بر روزمرگی های سگی….
باد شاید…
برگ حتی…
..
..
..
در کجا پس؟

دسته‌ها:زن زن زن

معرفت به نوع ایرانی -1

نوامبر 12, 2010 بیان دیدگاه

فکر میکنی که به تو راه داده است.گردنت را خم میکنی به نشانه تشکر بعد که در آیینه نگاه میکنی میبینی که خواسته است بپیچد ولی حتی زحمت یک راهنما را هم به خود نداده !…..گردنت درد میگیرد از حماقت !

دسته‌ها:ایرانی برچسب‌ها:

حسن نصرالله من به سهم خودم که یک ایرانی هستم از تو عذر میخواهم!

نوامبر 10, 2010 2 دیدگاه

چند سالی است که موقع خداحافظی میگویند یا علی …! چند سالی است که موقع تولد ائمه و معصومین اس ام اس میزنند که عیدتان مبارک ! چند سالی است که 7 میلیارد دلار در جیب عربستان میرود با پولی که زوار ایرانی میدهندش!…چند سالی است اداره ثبت احوال اسامی محبوب ملتی را اعلام میکند:علی فاطمه علیرضا حسین نرگس….چند سالی است که دخترها دست دوست پسرشان را میگیرند و میروند کنار ضریحی آرامگاهی بقعه ای و شمع برای علی اصغر روشن میکنند! چند سالی است که زنی با مانتویی کوتاه و ساقهایی برهنه و براق از اصلاحی تازه ! از بی ام و و یا پرادویش پیاده میشود و از مسجد ولنجک طلب غذای نذری آقا امام حسین میکند! چند سالی است که جن…ده…های سرزمینی هنگام دخول مشتری شان بسم ا…بر زبان می آورند و در ماه مبارک رمضان هم کرکره شان را پایین میکشند! چند سالی است که در شبهای قدر عرق خور عرق نمیخورد و نزول خورها درصد کمتری میگیرند….!چند سالی است مشهد بالغ بر 20 میلیون توریست در سال دارد که همه می آیند برای شفا از ضامن آهو اما بقعه فردوسی که در توس است فقط یک خاطره است برای آنهایی که حس نوستالژیک دارند به ادبیات و یا گذشته سرزمینی…البته بعضی ها از پاریس می آیند برای شاعر توس که در سال 18 میلیون توریست هم ندارد!…از مادرید هم می آیند بعضی ها برای فردوسی….که البته مادرید هم به اندازه مشهد توریست ندارد ای ضامن آهو…..!.چند سالی است که کودکی که به دنیا می آید پیری در گوشش اذان میگوید همچون بلال حبشی که برای بدعت تازه ای آواز میخواند….! چند سالی است که فوتبالیست سرزمینی وقتی که گل میزند پیراهنش را بالا میزند تا یا زهرایش را همه ببینند و همه میبینند معامله اش با زهرایش را که شاید به قیمت یک کارت زرد برایش تمام شود! اما نمیبینند معامله اش را که برای هر شبش دختری را کنار گذاشته است….!!!!چند سالی است که یا ابیلفضلی به گوش مردم میرسد تا وزنه هایی بالا رود اما بعدها خبر میرسد که دوپینگ که کنی ابیلفضل هم کمکت میکند و اینها همه در این چند سال بوده نصرالله عزیز و حق با توست و اصلا حرف 1000 سال و یا حتی بیشتر هم نیست! من عذر میخواهم از تو به نمایندگی خودم اگر که ایرانی حرفی زده است علیه تو و حرف تو …………..عذر میخواهم !

فرهاد جعفری ولی عصر غروب ادبی ما!

نوامبر 2, 2010 ۱ دیدگاه

زنگ میزند که حتما بیا…میگویم امشب را کار دارم باید وسایلم را بچینم خیر سرم فردا باید برگردم تهران.دلم برای ولی عصر خودمان تنگ شده !…میگوید حالا دیگر مشهد این قدر برایت غریب شده؟…ناسلامتی پدربزرگت مشهدی است ها…! میگویم آره یره تو راست میگی! ساعت 6 اول خیابان مدرس ایستاده ام نزدیک به فرهنگسرای بهشت…فرهاد جعفری هم آنجاست …نشسته است با پایی که بر پا انداخته ….تسبیحی در دست و شلواری جین به پا…با پلیوری قرمز و پقه پیراهن راه راه سیاهش که از پشت بلوزش ترکیب رنگ قشنگی را میسازد…سوالها از او شروع میشود….تقریبا در برابر هر سوالی شانه ای بالا می اندازد انگار که رایش ممتنع است به هر چیزی….یکی میپرسد نظرتان به هایکو چیست؟میگوید شعر هایکو نخوانده ام…یکی میپرسد نظرتان راجع به رسالت نویسنده چیست:میگوید سخت میگیرید ها…!یکی میپرسد مارسل پروست و مرضیه ستوده داستان نویس های شاعر هستند؟ جواب میدهد:نمیدانم….یکی میپرسد بیژن نجدی چطور؟ میگوید نمیدانم…..تا این که خود آقای جعفری در آخر میگوید :من 20 سال است که تقریبا هیچ کتابی نخوانده ام…..!!!در این مدت اگر پولی در جیبم بوده برای خانه 2 کیلو پنیر خریده ام تا کتاب برای کتابخانه ام….!با خودم میگویم:ولی عصر را فردا میبینم و همین کافی است برای خوشحال شدن……!!! ولی هر شهری انگار ولی عصر خودش را دارد!!!

دسته‌ها:Uncategorized, ادبیات