بایگانی

Archive for اکتبر 2010

زنهای خوشگل خیابانی….

اکتبر 23, 2010 بیان دیدگاه

زنهای خوشگل خیابان تمام نمیشوند
زیباها چرا.
کیت وینسلت نفس به سختی میکشد
وقتی که آنجلینا جولی با نیکی کریمی میخوابد
اینگرید بر گمن مرده است
و من که در حال احتضارم
میبینم لبخند تو را ای خوشگل…
دستم اما در تاریخ به چهره مادری است که زیبا بود
به سان روسها
روسها اما همه
فروخته شده اند به ده روبل
ایرانی ها به صد ریال
من اما دارم میمیرم
از خیابانی که سهمی از آن ندارم
جز عطر زنی.

دسته‌ها:زن زن زن

اسپری تاخیری برای مکث کابوس هایمان!

اکتبر 21, 2010 ۱ دیدگاه

ریده ام به هیکلم….تا ساعت 4 صبح فیلم مهرورزی زنها و مردهای برهنه را نگاه کرده ام…تمام بدنم پر است از آب های کمری که باید خالی شوند…چه به بهانه غسل صبح اگر مسلمان میبودم و چه به بهانه شخصی ترین لذت دنیا اگر صرفا انسانی باشم ….وقتی که چشمهایم از لذت بسته میشود جملات آدمهای آشنایی جلوی رویم نشر پیدا میکنند که ترسیده اند از ازدواج …که باخته اند به عشق …که له شده اند در زیر تعهد….وقتی که نفس های تند زن فیلم هیجانی از از تمنای تنش را به من میدهد یاد مردهایی می افتم که سرخورده اند از کردن زن خیابانی ….که خودشان مانده اند و حقارت تنی رنجور از فقر و نداری …البته اگر وجدانی داشته باشند که وگرنه چنان زن را جر داده اند با تاخیری های نامرد که بیچاره زن بی پناه خون بالا آورده است بی آنکه توانسته باشد شکایتی داشته باشد از مرد و یا احیانا تاخیری های بی شرف….کدام کارخانه تاخیری ساز جواب شکایت نشمه خیابانهای ایران را خواهد داد؟….من مانده ام و لذت هایی که خودم به خودم هدیه میدهم …با همین معامله 15 سانت به قطر و 16 سانت به طول….تازه اگر خوش شانس باشم به تراکم خون و تمنای لذت….از زندگی رد شده ام فقط چای سبز مانده است که به گلو بزنم…شاید که سرطان نگیرم…از هجوم خیابانهای بی نشمه و وجدانهای ماسیده و کارخانه های تاخیرساز که بی مکث اند به نگاه های گرسنه جوانهای ایرانی…..به خاطره هایی به طول دیوار برلین….به کلفتی کعبه….که دیگر خاطره نیستند که کابوس میشوند بر ذهن….مبادا که در آینده به زنی تجاوز کنی؟….مبادا که قلبی را بشکنی به عشق؟….مبادا که توقفی شوی بر احساس کسی؟…چه میماند برایم جز همان مهرورزی های زنان و مردان برهنه؟ که حداقل تخیلی را پوشش داده باشم…..حداقل تخیلی را…..در این برهنگی ریاکاری …در این سرزمین طاعون زده بی رویا…

دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها:

عیدتان مبارک مردم ایران ؟؟؟

اکتبر 19, 2010 بیان دیدگاه

دوستی دارم که درطی ماه مبارک رمضان ! هر شب و بعد از افطار ! به خانه دختری میرفت که شاگرد یک آرایشگر بود و هر چند شب یک بار دستی به سر و صورت هم میکشیدند و آن قدر در این انگیزه به حول و قوه الهی مصمم بودند که دوره ماهیانه دختر را هم ندید میگرفتند تا این که رفیق ما روابطش با دختر را به هم زد چون که فهمیده بود با 3 تای دیگر هم در ارتباط است!!!….حالا دیشب یک پیامک از رفیقمان آمده بود که عیدت مبارک!!!! معلم زبانی را میشناسم 35 یا 36 ساله که تخصص اش زنهای شوهر دار است !!!!!! بعد ایشان هم در پیامکی که دیشب فرستاده بودند تولد آقا رضا را به جد یادآوری کرده بودند!(از آنجایی که ایشان من و عقیده من را درباره اسلام رحمانی میشناسد!!!)…و ده ها نمونه از این آدمها در دور و برم میبینم …هر چند که هزارها و میلیونها از این جماعت در این مملکت طاعون زده وجود دارند …اما میدانید که اشکال کار کجاست؟ اشکال آنجایی است که وقتی با این جماعت در باب نقد دین و نقد قداست دین صحبت میشود همه تا رگ نزدیک به سوراخ ما تحتشان متورم میشوند که آقا این چه حرفی است که میزنی؟ مگر میشود؟ اینها اگر بدند اسلام که بد نیست!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
میدانید از چه حالم بهم میخورد؟ از خودم که عین کودکی ساده و ناآگاه و خام در پی چیزی بودم…که مثلا حرفی جدید زده باشم….تحقیر اما سهم من و امثال من است….شرم به این خاک غریب….خداحافظ به این سرزمین سالوس ها و طاعون ها…

دسته‌ها:دین برچسب‌ها:

عشق یعنی چه؟…بگوییدش اگر میدانید…بگوییدش

اکتبر 15, 2010 بیان دیدگاه

دوباره دارد فشار می آورد….زندگی کردنی تنها به دور از زن را میگویم….گاهی اوقات فکر میکنم چقدر خوب بود که مثل بچه آدم میرفتم خواستگاری یک دختر با اصل و نسب خانواده دار ! و بعد که طعنه ها و تحقیرها را میشنیدم میفهمیدم که باید بی خیال ازدواج سنتی شوم…..یا این که چقدر خوب بود که اگر برای یک بار هم که شده دوست دختری امروزی میداشتم و کار را تا حد بوسه و مالش هم انجام میدادیم و بعد که نوبت به رونمایی از بند و بساط میرسید دختر به من میگفت:از پشت نه از جلو و بعد من میفهمیدم که هیهات از این روزگار….دختر لوند ما کسی را در آب نمک نگه داشته برای ازدواج و به همین خاطر میترسد از لکه دار شدن شرفش و شاید هم آن خیارشور خود بنده باشم!……یا چقدر خوب بود که زنی خیابانی را می آوردم خانه به 30 تومن شاید هم کمتر و هنگامی که داشتم میکردم اش به کرداری سخیف ! چنان بوی گندی از آن هلوی به زعم بعضی آقایان آبدار تراوش میکرد که میفهمیدم گندآشغال میوه فروش سرکوچه هم سگ شرف دارد به این ساندیس تاریخ مصرف گذشته آن قدر که من با یک دست دماغم را میگرفتم و با دست دیگر آن چیزی را می مالاندم که میگویندش لولو برد بلکه پولم کمی حلال شود!!!وقتی که این زنهای خوشگل را میبینم که در کنار مردهایشان میخرامند میفهمم که یک جای کار ایراد دارد….جایی که من نمیدانمش کجاست …مرد اما شاید بداند….شاید اگر بیاید برایم صحبت کند به طرفه العینی کارش به گریه برسد بس که زن خوشگل لب قلوه ای سینه اناری اش دهانش را صاف کرده !…شاید هم فکش غار شود از خنده و قهقهه بس که راضی است از زندگیش …از زنش …از رختخوابش….اینها را نوشتم که بدانی تمنای تن را را میتوان مکتوب کرد ولی وای به حال روزی که عشق هم باشد و نفسی بکشد…..اصلا عشق یعنی چه؟ این سطور بالا که تعریف نمیدهند از عشق…میدهند؟ جان من بگویید شما که چند تا ردا و عبا و البته شورت بیشتر از ما پاره کرده اید!….بگویید….بگویید!

دسته‌ها:Uncategorized

انتخاب با کیست؟

اکتبر 15, 2010 بیان دیدگاه

خیلی از دکترهای متخصص در ایران بیش از 50 میلیون در ماه درآمد دارند بی آنکه مالیاتی هم متوجه آنها شود…(این رقم به هیچ وجه گزاف نیست و شما میتوانید از افراد آگاه صحت و سقم این خبر را مطلع شوید)…بعد سوال اینجاست که چنین فردی در یک سال 600 میلیون تومان و در 5 سال 3 میلیارد تومن به جیب میزند و با فرض 500 میلیون تومن هزینه برای کارهای متفرقه و حاشیه ای 2 و نیم میلیارد برایش می ماند…حالا سوال من این جاست که چنین فرد یا افرادی با چه انگیزه ای به کار ادامه میدهند …؟واقعا شما چقدر میخواهید بخورید و بپوشید و بکنید و بخرید و به قول معروف بلذتید تا این مبلغ تمام شود؟ میترسم از دکتری ملول از پول در آوردن و بدتر میترسم از پزشکی که طمع پول بیشتر بر آن میداردش که بیشتر بچاپد و بتیغد(با همان تیغش البته !)….واقعا نمیدانم یک مریض در کدام دوره بهتر است که با یک پزشک برخورد داشته باشد؟ قبل از آن 5 سال و یا بعد از آن 5 سال….؟انتخاب با شماست؟ شاید هم با عزرائیل؟

دسته‌ها:Uncategorized

چرا؟(1)

اکتبر 15, 2010 بیان دیدگاه

چرا هیچ وقت این خارجی ها وسط فیلمهای علمی ای که در مورده طبیعته و فوق العاده زیبا هم هست نمیگن اینها کار خداوند مهربانه ولی ایرانیها تا یه کار نصفه و نیمه ازطبیعت های به قهقهرا رفته ایران میسازند هزار بار میگن :پروردگار عالم…خدای مهربان و ….؟؟؟….ما تحقیر شده کدام شیطانیم که این چنین از خدا آویزانیم!؟

دسته‌ها:Uncategorized

سرخط…

اکتبر 14, 2010 بیان دیدگاه

زندگی من پر از زن نیوده است…هیچ وقت….اصلا زن یا دختری در کار نبوده …اما پر بوده از خاطره…انگار عشق ها داشته ام و رشکها…انگار آشناترین مغازه شهر برایم گل فروشی ای بوده از عطر گلهای نرگس….اما پسرها را که میبینم و هیزگیشان و دختران را میبینم و هرزگیشان بیشتر باورم میشود که باید پناه برد به خاطره….شاید واقعیت زندگی من از زنی باید شروع شود که دختری اش را داده به مردانگی نورس پسری در ده سال قبل….سرخط من آنجاست….احتمالا….

دسته‌ها:Uncategorized