Archive

Archive for اوت 2010

!lasting love

دسته‌ها:Uncategorized

خدا که مرد اخلاق هم میمیرد؟(گذاری بالجبار برای آدمهای سرزمینی تنها…)

اینجا ایران است…سرزمین پاره پاره شده عقاید و افکار….اینجا سرزمینی است که وحی هم اگر بیاید با تبصره است و پانویس و ورق بازی…پس حق بدهید اگر هستند و پیدا شوند آدمهایی که آرام آرام کنار میکشند از پانویس ها و برگه ها و ضمیمه ها و بعد از مدتی خود اصل مطلب را هم میپیچند داخل روزنامه سبزی فروش محل و بعد هم پرتش میکنند در سطل آشغالی به نام فراموشی در تعبیر گذشته ای که به خطا رفت با پروسه ای به نام مذهب….ولی گذار ملتها از همین جا شروع میشود….ملت ایران هم در گذارشان قرار گرفته اند…دیگر کسی با مدح علی و محمد و رضا خشنود نمیشود چون قدیم الایام و کسی هم با فحاشی به مقدسات رنگ باخته اش کیفور نمیماند….روزگار سختی خواهد بود برای مردمی که اخلاقشان گره خورده است به بادکنک مذهب….روزگار سختی خواهد بود برای جماعتی که اخلاقشان شکل گرفته است از نقد مذهب …نقدی که چون ره به تاریکی میرود پس اخلاق هم ناگزیر در بی هویت ترین شکلش عرض اندام خواهد کرد….گمان کنم نا آشناترین شکل از روح یک ملت را حداقل در این 100 سال نظاره گر هستیم…همچون گِلی در دست هستیم که معلوم نیست در نهایت به چه شکل در آییم؟….آیا آن دستها از آن طفلی بی تجربه است یا استادی قهار ؟ و آیا شکل آخر تصویری توامان از ارزش و زیبایی خواهد بود یا که طالبانی دیگر در راه است؟ گیریم با ودکایی در دست……..!

دسته‌ها:Uncategorized

ترس و لرز

آنجا
رفته بودم به کناره دیواری که آدمهای کودکی ام با ترس بر آن شاشیده اند
رضا حسین سعید محمد…….
اینجا
اما
بالغ های زندگی سرپا کارشان را میکنند
بدون لرز
دیوید فرانک ریچارد محمد……

دسته‌ها:Uncategorized

این آفرین های آفریده نشده….

نشسته ام داخل ماشین…. چراغ قرمز است ….و آدمها سبز برای رفتن …کسی نمیخندد… نباید هم بخندد …عبور آدمها از خط عابر پیاده مرا یاد کانال های فشن می اندازد…. آن جا که دخترهای خوش تراش یک به یک مسیری را می پیمایند…باچشمانی از غرور و عصیان و بعد زاویه ای که به گردن و کمرشان میدهند و آخر مسیر آمده را دوباره بر میگردند به امید آفرینی که آفریده شود برای طراح و پشت بندش پولی که تعبیر به حقوق دختر شود از این رژه ملیح…آدمها اما بر روی خط عابر پیاده تمام شهرهای عالم سنگینی نگاه هایی را حس میکنند اما میدانند اگر آفرینی هم زاده شد چیزی دست آنها را نمیگیرد….تحسین و تحقیری هم اگر باشد میماسد به ذهن و لب راننده و سرنشین و با اولین فشار پا بر روی پدال گاز و اولین بوق همه چیز فراموش میشود و عین همان گازهای دی اکسید کربن آلاینده میشوند به آسمان ….شاید قسمتی از لایه اوزن که سوراخ است ناشی از احساسات رانندگان پشت چراغ قرمزی است که سرخورده به نگاه اند و بس و پشت بندش دور موتوری که بالا رفته از بغض و خشم و یا حتی عشق….احساسات اگر آفریده شوند و نقد نشوند آلوده میشوند ……آلوده میکنند….حتی آسمان را…

دسته‌ها:Uncategorized

خرفتها و منابع زیرزمینی!

اوت 16, 2010 ۱ دیدگاه

آقای رحیمی روز دوشنبه ضمن انتقاد از دولتمردان بریتانیا گفته بود: «این کشور هیچ ندارد. نه آدم هایش آدم و نه مسئولانش مسئول هستند و حتی منابع زیرزمینی ندارد و یک مشت خرفت هستند که مافیا بر آنها حاکم است.»
خب این هم قسمتی از سخنان گوهربار آقای رحیمی است که سبب افزایش آب روی ایران در جوامع جهانی میشود(آن هم در این بحران بی آبی) و بعد اگر نیک بنگریم متوجه میشویم که منابع ایران بار معنوی فراوانی را بر دوش ایرانیان گذاشته به طوری که سبب شده ما اصولا خرفت گریز باشیم حتی برخی دوستان گزارش کرده اند که ما ایرانیان به واسطه منابع زیر زمینی مان میتوانیم خرفت ها را خفت کنیم و اگر خدای نکرده در این کار هم موفق نشویم میتوانیم با کمک نفت و گاز زیر زمینی مان طرف را به آتش بکشیم تا کمتر اکسیژن هوا را مصرف کند…اما مشکل اینجاست که وقتی خرفتها را به آتش میکشیم آبی برای خاموش کردن نداریم چون همان طور که میدانید کشور ما در یک ناحیه گرم و خشک واقع شده و بعد این دامنه آتش سوزی ممکن است به وسیله تندبادهای صحرا و کویر به همه جای سرزمین مان کشیده شود و بعد آن جاست که نیاز به آب برای خاموش کردن آتش در ملت شریف و دولت شریف تر ایران پدید می آید و درست در همین لحظه یاد کشور دوست و برادرمان انگلیس می افتیم که مشحون از سفره های آب زیر زمینی رو زمینی و بالا زمینی است…..البته الان پاکستان هم حسابی داره بارون می یاد ولی ما تا بارش های موسمی روسیه صبر میکنیم….!!! و البته این داستان ادامه دارد!

دسته‌ها:Uncategorized

رمضان ماه پیروزی تلویزیون بر مردم ایران مبارک باد!

سریالهای سخیف …مجری های متملق و خدایی(معنویتی) که در گروی سیستمی خداکش است…مبارک باشد این ماه و بوی دهان های روزه دارانی که ره به عفن میبرند تا عفت….مبارک همه مان باشد….ان شاءا…!

دسته‌ها:Uncategorized

مهاجرت :پروسه ای از خود-ار-ضایی و درد…

اوت 9, 2010 2 دیدگاه

به نظر من واقعیت زندگی در ایران بسیاری از ما را به وهم میکشاند …این وهم تنوع دارد طیف دارد دسته دارد و بعضا مرزمیشناسد و یا حتی نمیشناسد..بسیاری در ایران مذهبی اند با ورژنی از شیعه که در دنیای اسلام یک اقلیت(بعضا )منفور محسوب میشوند بسیاری در ایران آرمانی دارند به بزرگی آزادی بی آنکه حاضر باشند فرق سکولاریسم را مثلا با کمونیسم یا حتی کاپیتالیسم بدانند …بسیاری در ایران سودای زندگی بهتر دارند و عزم را جزم کردند برای رفتن بی آنکه بدانند و یا حتی بخواهند بدانند که آن طرف چه سختی هایی در انتظارشان است و در عین این که سختی زندگی در ایران هرروز باورهای جدیدی از رفتن را در آنها ایجاد میکند…به نظر من زندگی در جهان سوم تلاش برای فرار است…در واقع اگر لذت پروسه ای طولانی باشد ایرانی و یا هر جهان سومی سعی میکند با خودارضایی به کامجویی هایش برسد …مهاجرت یکی از آنهاست ماه رمضان یکی دیگر مکه رفتن و حاجی شدن یکی دیگر از آنها و البته انسان متمدن غربی هم در باورهایش به لذت می اندیشد و به فرار از سختی های زندگی ولی نوع ایرانی در مرحله ای قرار میگیرد که فقط گاهی آینه ای برایش می ماند و بوسه ای که خودش را در برابر آن قرار میدهد …شاید جهان سوم تعریف و یا تبصره ای ایرانی را هم نیاز داشته باشد…بس که تنهاییم در دردهایمان…در فخرهایمان …در ترسهایمان…..مهاجرت درد است… باورش کنیم …اما شاید بهتر از افیون خود فریبی باشد …مهاجرت تاریخی حداقل به اندازه 1400 سال دارد با دوقرن اولی که به قول زرین کوب بزرگ به سکوت گذشت و بقیه اش به فرار و مدارا……..

دسته‌ها:Uncategorized