خانه > Uncategorized > این واژه های مسموم…این کلمات گود بردار…

این واژه های مسموم…این کلمات گود بردار…

اگر به من بگویند آدم چرا مسموم میشود فقط یک جواب میدهم:به خاطر کلمات…این جواب حداقل در مورد من صادق است…خیلی از روزها که از خواب بلند میشم دقیقا حالت یک آدم مسموم دارم که گلاب به روتان همیشه در پی یک خلا هست …کلمات ناجوانمردانه هجوم می آورند به ذهنم  و این قدر این هجوم دردناک است که باورش برای خودم هم مشکل میشود…عجیب اینجاست که که کلمات تغییر شکل یافته حمله میکنند…مثلا وقتی میگویم گل انگاری کسی آن گل را میتراشد…میتراشد و باز آن قدر میتراشد که فقط تیغی از آن باقی میماند و بعد در جانم فرو میرود .گاهی اوقات کلمات از لحاظ معنا و مفهوم تغییر شکل پیدا میکنند…یعنی وقتی به موفقیت(واقعا واژه مزخرفی است نه؟) فکر میکنم سیاهه ای از جان کندن دورم را میگیرد عینهو مثلث برمودا که که ابری را حایل میکند به هواپیمایی کشتی ای قایقی و بعد می بلعدش آن وقت  دقیقا آن واژه کذا هم این کار را با من میکند…بعد اما عوارض کلمات به سراغم می آید…نمیدانم شما هم به این حرف رسیده اید یا نه؟ به این که کلمات وزن دارند که اگر به قصد آزارت بر تو نازل شوند همچون یک بالن در حال سقوط با سرعت بیشتری به پایین میکشندت …اصلا واژه ها اول در ذهنت سربی میشوند و بعد تالاپی می افتند پایین …وقتی میگویم پایین تو بگو ته دره بگو قعر مغاک بگو سیاهچاله فضایی …آن قدر که خودت هم باورت نمیشود این قدر عمیق بوده ای …این قدر گود…بعد یاد اولین شیرجه ام می افتم که معلم شنایم مجبورم کرد انجامش دهم …4 جلسه طول کشید تا من در عمق سه متری بپرم آن هم با زور و ضرب خود معلم که در نهایت  دستم را گرفت و بعد نامرد پرتم کرد وسط آب…وسط آن عمق 3 متری …وسط استخری که حداکثر 4 متر با حاشیه هایش فاصله داشت ولی من از شدت ترس هی دست و پا میزدم …عین گوزنی که از دست کروکودیل آبهای شور فرار میکند…ولی آن قدر بر آب دست و پا کوبیدم تا نهایت به ساحل امن رسیدم…به کاشی های آبی کنار استخر! ولی نمیدانستم همان موقع هم کلمات دارند درونم را گود میکنند…همان فریادهای خشن معلم خودش جای هزار کلمه بار داشت برای کندن و کندن…فکر میکنم بیشتر ایرانی ها با گودی درونی که پیش فرض 3 متر دارد به دنیا می آیند…از بس که  وقتی بچه ایم ترس را با گودی یک استخر 3 متری برای هم تعریف میکنیم از بس که 3 متر را غایت میدانیم برای وحشت برای ترسیدن برای مردن….بعد که بزرگ میشویم 3متر میشود 300 سانتیمتر یا که نه 3000 میلیمتر و بعد میخندیدم…اما نمیدانیم خندیدن خودش هم بار دارد به اندازه میلیونها کلمه…اگر برای فراموشی به چهره بیاید…و اگر قهقهه بزنیم این دیگر کوه کلمات است …اقیانوس واژه است که درونت را نه میکند و نه خالی میکند و نه میتراشد….که تهی میکند …که تاریک میکند…عین زهدان مادر…عین اولین چاهی که در کودکی دیدیم و سیاهی بی انتهایش ترساندمان …کلمات بعضی وقتها مستم هم میکنند…میبرندم بالا…آن موقع هم دست خودم نیست. فقط میبینم که چگونه سرب تبدیل به کاه میشود و آن بالن را بالا میبرد… بعد اینجا منم که باید وزن شوم بر آن بالن مبادا که بیشتر از این صعود کند ولی بازهم  میبازم…عین تمام این سالها و بعد میروم بالای بالاتر…از آن ارتفاع فقط یک چیز را میبینم در تراکم بخار و ابر…استخری که 3 متر عمق دارد و 4 متر حاشیه تا ساحل امنش

Advertisements
دسته‌ها:Uncategorized
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: