Archive

Archive for آوریل 2010

globalization

آوریل 23, 2010 ۱ دیدگاه

جهانی شدن معنی اش هر چه که باشد برای من از آنجایی شروع شد که محمد اولین فیلم پ#رن را دستم داد .وقتی که فیلم را گذاشتم انبوهی از مردان را دیدیم که همگی شیو کرده بودند و با معامله هایی شبیه مال خودم به در افشانی و بذر افشانی مشغول بودند…همان جا بود که سیاهه ای از آن چیزی را دیدم که در زیر ناف من هم بود اما تا قبل از این چون فقط صورت این آدمها را در تلویزیون و صدا و سیما میدیدم باورم نمیشد که  این همه شباهت و اشتراکات داریم.باورم نمیشد هتی کینگ و خاله اولویا و فیلیکس کینگ و البته سارا! شبیه آن آدمهای فیلم و البته شبیه من اند….وقتی که اولین فیلم نمونه ژاپنی اش را دیدم باوم نمیشد که بابای هانیکو و لینچان(چینی بود البته) هم بله و خود اوشین هم بله تر…نمونه آلمانی اش را که دیدم یاد هلموت کهل می افتادم و کلینزمن و هیتلر…نمونه آمریکایی اش را که دیدم  یاد کلینتون افتادم و مونیکا لوینسکی و بیل گیتس….لازم نبود که نمونه ایرانی اش را ببینم تا یاد بابا بیفتم و دایی ها و عموها و یحتمل پدربزرگ پیر و البته صف آن همه قدیس که ایرانی همیشه برایش زنبیل گذاشته !….جهانی شدن یعنی همین…یعنی اشک ها و فریادها و لذت ها و هوس ها…یعنی همه مسلمانند وقتی که بازیگران این فیلم های پ@رن  هم خطنه اند و همه کافرند وقتی که داروخانه سر کوچه مان هم کا#دوم میفروشد ….چه فرقی میکند جهانی شدن از کی شروع شود و از کجا…؟برای من که از 14 سالگی شروع شد و از کنج اتاق خانه ام در جزیره ای به نام ایران!

دسته‌ها:Uncategorized

millennia

آوریل 23, 2010 بیان دیدگاه

یادت می آید آن روز را ؟آن باران که پاییزی بود؟ من هیچ وقت از شاشیدن  نترسیدم …از وحشت مردانگی ام که هراسی نبود وقتی که 7 سالگی ام گم میشد در 34 سالگی ات .من شاشیدم و باران البته که خوب می بارید و اذان آن قدر بلند بود که زردی شاش پیرمرد را به لعن واداشت:از خدا نمیترسی در این لحظه عزیز ؟….7 ساله ها چرا باید  میترسیدند ؟

حالا هزار سال است که فقط در اقیانوس میشاشم از ترس آن همه پیرمرد و جوی.

دسته‌ها:Uncategorized

was stolen

آوریل 18, 2010 بیان دیدگاه

باقی الصالحات من بودم که تو را خنداندم وقتی که ایران در کره باخت و ویتنام جنگ را!باقی الصالحات شراب قرمزی بود که تو خوردی و شاد شدی و بابا البته که خندید وقتی که شاه مرد…بعدها که خودش مرد فهمیدیم طالب بود هم سلطنت را و هم لبانت را.

دسته‌ها:Uncategorized

آوریل 13, 2010 ۱ دیدگاه

دسته‌ها:Uncategorized

مبارزه!

آوریل 10, 2010 2 دیدگاه

آدمهایی که بیست و سی  زن بابا  و کارهای ده نمکی را نگاه میکنند همان قدر جریان سازند که بینندگان شبکه فارسی وان!!!!

دسته‌ها:Uncategorized

110

آوریل 4, 2010 ۱ دیدگاه

ساعت 6 صبح تو جاده  بجنورد بودم و داشتم موسیقی فیلم بابل را گوش میکردم که ناگهان یک پراید به من چراغ داد  و از من سبقت گرفت.من با 110 تا کشیدم کنار تا پراید سفید  ویژ کنان از کنارم بگذرد.دو کیلومتر جلوتر پراید سفید منحرف شده بود و داخل چاله آب بی حرکت مانده بود .آهنگ بابل را قطع کردم وبه کاپوت جمع شده ماشین خیره شدم.خواستم توقف کنم اما ترسیدم .حتما از مرگ حتما از این که حتی یک تنفس مصنوعی هم یاد ندارم.به آینه که نگاه کردم دیدم ماشین های زیادی در حال توقف هستند در حالی که سرعت من از 110  رد شده بود.

دسته‌ها:Uncategorized