خانه > Uncategorized > قدرت

قدرت

خواهرم شیزوفرنی دارد به همین خاطر دستهایش میلرزد چشمهایش خیره میماند به دوردست ها و اگر بتواند(اگر من بگذارم) جیغ میزند فحش میدهد کتک میزند و بعد میخندد بله بله میدانم که کارهایش او را متنوع  ساخته آن قدر که نمیتوانم بگویم او یک شیزوفرنی معمولی است …خب شاید بهتر باشد که بگویم او یک دیوانه است با مهربانی های ترسناکش و با جیغ های دهشتناکش او فراتر از تعریف یک روانپزشک است به همین خاطر دوست دارم داروهایش را قطع کنم  دستانش را بگیرم و آرام آرام در گوشش لالایی بخوانم از یک خواب ابدی آرام در حالی که در دست دیگرش آمپولی کشنده تزریق میکنم.

اگر خواننده ای این سطور را میخواند نباید حدس بزند یا گمان کند که من در از موضعی ظالمانه حرف میزنم او(خواهرم)چیزی از زندگی نمیفهمد و اگر هم بفهمد دیگران نمیفهمندش

و من فکر میکنم اگر آدم در دنیایی زندگی میکند که دیگران نمی فهمندت باید فکری اساسی به حال خود بکنی.همین

من هم دچار پارانویا هستم پارانویا و شیزوفرنی دردهای باکلاسی هستند که دردشان کمتر از سرطان نیست البته صحبت از کلاس یک درد کردن آخرین تلاش های بقا برای یک مریض است و من و خواهرم همچنان سعی در زندگی کردن داریم …با تمام قدرت

Advertisements
دسته‌ها:Uncategorized
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: